با سلام و دورود بيکران بر شما دوستان و همراهان هميشه در سهنه !
بله درست حدس زدين ! من زنده ام ... نزديک به دو هفته در مسافرت بودم بسي خوش گذشت. جاي همه شما دوستان خالي . به هر حال از قديم گفته اند بسيار خامي پخته شود با سفر يا يه همچين چيزايي . ما هم حسابي پخته و گرم شديم ! قصد دارم سفرنامه نوروزيم رو اينجا بنويسم . شايد بعد ها که به آرشيوم نگاه انداختم ، يه خاطره اي به ياد موندني بشه . اين شما و اينم سفرنامه شماره يک
روزاي آخر سال بود . به مرز جنون رسيده بودم . فشار کاري ، استرس روحي به اوج رسيده بود . به قول دوستي ، تا باشه از اين گرفتاري هاي کاري ! ... از طرفي هم يه سري مشکلات شخصي هم برام پيش اومده بود که ديگه نور علي نور شده بود . دلم ميخواست برم مسافرت . از اين شهر برم . برم شمال ، دور از تمدن . جايي که آنتن نده موبايلم ...
روز اول عيد رو بوشهر بودم . ديد و بازديد هاي اجباري ! تموم شد خدا رو شکر ... روز دوم بيليط داشتم . به اتفاق حاج خانوم با طياره پرواز کرديم به شهر گل و بلبل يعني تهران ! و اين آغاز روز هاي خوش سفر بود ...
روز سوم عيد ، صبح علي الطلوع به اتفاق خانواده حاج خانوم اينا حرکت کرديم به سوي شمال سر سبز و طبيعت بکر و با صفاي (( سليمان تنگه )) در فاصله 40 کيلومتري ساري . نرسيده به روستاي دو دانگه . مجتمع تفريحي سليمان تنگه .
از جاجرود رد شديم . با خودم آهنگ عباس قادري رو زمزمه ميکردم . (( بهم ميگن پشت سرت از مرد و زن ، تو رو با رقيب من ، ديده اند تو جاجرود ، که با او گرم سخن نشسته بودي لب رود !! )) ...
به اتفاق حاج آقا ( پدر حاج خانوم ! ) توي رود هن يه مسجد پيدا کرديم و نمازي زديم تو رگ . نميدونين وضو با آب يخ زده و توي هواي زير صفر چه حسي به آدم ميده ! ميبره آدمو به اوج عرفان ...
جاجرود ، بومهن ، رود هن ، فيروزکوه ، ورسک ، قائم شهر ، ساري ، سليمان تنگه شب از تو دور است ! ساري رو که رسيدي ، ميدون اول ساري ، سمت چپ 10 کيلومتر راه داري بري طرف دريا ، اما سمت راست ، 30 کيلومتر راه داري برسي به منطقه جنگلي سليمان تنگه . توي اين راه ، زيبا ترين منظره هاي طبيعت رو تو عمرم ديدم . جنگل هاي زيبا ، مزارع سر سبز ، هواي عالي ، کوه هاي بلند و پر برف . همينظور ميرفتيم بالا و بالاتر . رسيديم نزديکاي سد سليمان تنگه که نيروگاه شهيد رجايي بر روي اون سد بود . کنار سد يه مجتمع تفريحي بود که ويلا و آپارتمان کرايه ميدادن . ما يه آپارتمان دو خوابه بزرگ رزرو کرده بوديم . يه طبيعت زيبا . تازه شم ! موبايل اونجا به سختي آنتن ميداد ! همون چيزي که مي خواستم . کنار آپارتمان هم چن تا حوضچه پرورش ماهي قزل آلا بود .
از کنار اتاق من و حاج خانوم ، يه نيمچه رودي رد ميشد که تا خود صبح زود ، صداي شر شرش گوش رو نوازش ميداد . از هر طرف نگاه ميکردي سرسبزي و طبيعت زيبا ميديدي . لطافت هواي ناز بعد از بارون شبگاهي آدمو مست ميکرد .
اينم يه دو سه تا عکس از قسمت اول سفرنامه . روي عکسا کليک کنين تا سايز بزرگ ترشو ببينين .

همون روز برف سنگيني تو فيروزکوه اومده بود . يه درخت تنها و کوه هاي عظيم و آسمان دلگير !

طبيعت جاده سليمان تنگه . مزارع زيبا در دل کوه و گل هاي زرد ( کلزا ) که يکي از مواد تشکيل دهنده روغن خوراکي .

هنر نزد حاج خانوم است و بس !
ادامه سفرنامه رو تو پست بعدي مينويسم ...