مروري بر آرشيو وب نوشته هاي يک عدد وبلاگ نويس بوشهري !
۱ - خيلي خوب شد که دوباره دوستيمون شکل گرفت . مي خواستم به نبودنش عادت کنم و لذت زندگي کردنم رو تو عدم حضور و وجودش بدونم ولي اشتباه مي کردم . راهي که مي رفتم به چغادک ( ترکستانِ بوشهر ) بود ! ... يه عذر خواهي درست و حسابي هم بهش بدهکارم اما چون مي دونم پر رو ميشه عمراً اگه به اين خفت تن بدم !!
جناب حاج آقا امين ! بازگشت ملکوتي و عارفانه شما را از مکه مکرمه ، گرامي مي داريم هر چند که دعاي ما که همانا تلف شدن شما در آن سرزمين مقدس بود ، اجابت نشد . هيچ خيالي نيست ايشالله فرصتي ديگر !!

۱۷ شهريور ۸۳ !
۲ - اين آقاي حاج امين همسفر عشق هم از مکه مکرمه برگشتن و در اولين سخنرانيش در بهشت زهراي بوشهر قربون صدقه ي ايروني جماعت رفته و خلاصه گويا خيلي هيجانکي شده بوده بچه ! ... براي اين وبلاگر بوشهري هم آرزوي شکست در تمام امور زندگي و مرگ غير طبيعي به بد ترين شکل ممکن مي کنيم !!
۳ - پايه ي بنده تو بيليارد جديداً آقاي امين مي باشد که با وجود فقدان شديد استعداد در وجود نامبرده و عدم توانايي کافي و وافي در يادگيري اين بازي ، باز هم شاهد پيشرفت هايي هر چند نا چيز از جانب ايشان بوده ايم !
۴ - نکته مهم : پاپسک يعني تحرک بيش از حد . کسي که خيلي فعاليت مي کنه ... اينو گفتم که دفعه ديگه دوستان معني عبارت (( پا پسک )) رو از بنده نپرسن !! ... خدا بگم چکارت کنه ابوذر خان !
۵ - افسوس که حقيقت هميشه خوب و راست و زيبا نيست ، حيف که واقعيت هميشه درست فکر ميکند ، درست کار ميکند اما هميشه زيبا نمی انديشد . خوب و زيبا احساس می کند . اما همين جاها است که با آنچه تو ميگوئی فاصله می گيرد.... تو با احساس می انديشی ولی طبيعت هميشه با منطق
۶ - در راستاي اينکه اينجانب ديشب يک عدد ظرف کريستال خوشگول متعلق به حاج خانوم رو به طور غير عمد و از شانس کجم ، شکوندم ، اين دو بيتي ( ! ) را تقديم مي کنم به همسر فداکارم ( بابا ... ) باشد که از سر تقصيرات اين حقير بگذرد !
عزيزم دلخوشي عماد هميشه
به گل افشوني لبخند تو بوووووده !
خودش آشناي پاييزه و اما
برا خاطر تو از بهار سروده !
نازنين ! اگه ظرف کريستالت رو شکوندم غمي نيست ( ! )
تو به فردا ها به روشني بيانديش
۷ - آقا فردا جمعه است و جمعه ها صبح علي الطلوع چي مي چسبه ؟ آهاااااااااان ... کله پاچه ... عشق من ... آقا هر کي پايه اس کامنت بذاره ... اين مرتيکه سوسول بچه قرتي سرخاب به صورت زده که مال اين حرفا نيست ! رسماً ازش نا اميد شديم ... هر که دارد هوس کله پاچه بسم الله
۸ - فکرشو بکنين . نيمسال دوم دانشگاه شروع شده باشه و 5 جلسه هم از يه کلاسي شروع شده باشه و تو که مثلاً دانشجوي اين مملکت باشي ، يه جلسه هم نرفته باشي سر کلاس . بعد اين يارو استاده هر 5 جلسه رو حضور غياب کرده باشه و 5 تا غيبت خوشگول هم خورده باشي و در خطر حذف باشي و تصميم ميگيري جلسه ششم مثل آدم بري سر کلاس و خودت رو براي پاچه خواري استاد آماده کني ...
2 ساعت سر کلاس ميشيني و چرت و پرتاي استاد رو تحمل مي کني . بعد که کلاس تموم ميشه و آماده اي که استاد حضور غياب کنه و با صداي رسا و با افتخار بگي (( حاضر )) ! که اقلاً يه حاضري داشته باشي ...
اما استاده همون جلسه اي که سر کلاس نشستي مثل آدم ، حضور غياب نکنه و بگه : دانشجويان عزيز مي تونن برن !!! ... چه حالتي بهتون دست ميده ؟! يه جورايي آدم ميشه شبيه چيز بعد از چيز ! تو تريپاي Low Battery !!! ( امين فهميد چي گفتم D: )
۹ - آلبوم جديد شهرام شب پره کولاک کرده اساسي ! من روزي 2 ساعت گوش مي کنم و شارژ ميشم . شما هم بريد تو خط جواد بازار که نون تو ايناس !
(( اي يار قشنگ مو بلند مشکي پوشم
بالاي ابروهات شلپ ( ! ) شلپ ( ! ) نزني تو گوشم !!! ))
۱۰ - سلام حاج خانوم !
جات خالي همين يه ساعت پيش زدم يه کله پاچه اي در حد تيم ملي جات خالي منو برد فضا ... عجب چيزي بود ... به نظر من خلق گوسفند يکي از بزرگترين شاهکار هاي خداس !
نميدوني چه فازي ميده کله پاچه صبح روز جمعه ... با فرزاد و نيما نشستي داري کله ميزني تو رگ وسطش هم با همکاري فرزاد يه تريپ عباس قادري هم بياي به به عجب صفايي عجب تريپي من و اينهمه خوشبختي محاله محاله محاله ! نيما که مثل سوسولا کله پاچه ميخوره ... من و فرزاد تريپ خرکي کثافتي حال ميکنيم ...
حين خوردن کله :
عماد در حال آواز جواتي : به خدا قسسسم ، به خدا قسم تو دن ي ي ي ياي مني ي ي ي ... تويي اميد فردام تويي اميد فردام تويي ي ي ي ي ي ي ي ي ي ...
دوباره عماد : هر چي ميگم دوستت دارم فکر ميکني دوروغه ، ميخوام خودت اينو بگي تقصير من چي بوده ؟!|
فرزاد : همش ميگي چن روز پيش تو رو ديدم با يکي ، اگه تو راس ميگي بگو اون ي ي يه نفر کي بوده ؟!
عماد و فرزاد : قسم به اون کسي که ميپرستي اميد من تو زندگي تو هستي !!
۱۱- اينم آخريش :
