جستجو در وبلاگ:

روزنوشت هاي حاج عماد

6

۱۸ شهريور ۱۳۸۹ - ۲۳:۵۱

● لينک‌های روزانه بايگانی
بلاگ اسپورتس ، وبلاگي صرفاً ورزشي
بيانيه سايت هواداران پرسپوليس
شماره هشتم نشريه ارتش سرخ منتشر شد
مقاله حاجيت در مورد بوشهر !
ويژه نامه نوروزي 7 سنگ منتشر شد

وبلاگر هاي رفيق رفقا
◊امين دشتي
ابوذر صغيري
گندمين
ناکو
فرزاد دشتي
امين
حسين زيارتي
افشين
ابرام شاطر !
آقا اسماعيل
پويا دريادل
مهستا
شکوفه ياس
پريا حميدي
رويو از بلاد کفار !
فرخ
ابريمو فرام دير سيتي
حسين فخرايي
آسمان کبود
مرمر
نازي
فريد يوسفي
علي هوشمند
بابک شاکر
اشک و لبخند
تل عاشقون
انيس
در جدال با خاموشي
زلال پرست
◊ شبگرد تنها
دختر گل
صدف دريا


بقيه رفقا
گندمزار
◊ ياشا آنلاين
◊ حاج اسير
◊ نصرالله سکرتر
◊ هدي
◊ نويد خادم
◊ لات جوانمرد
◊ حديث دل بردگي
◊ سعيد ملواني
◊ اسي اونلي رد
◊ بهزاد بيگلربگيان
◊ آيدين
◊ ممد کيسه

● لينک‌های ورودی

آمار بازديدکنندگان
امروز: ۶۳ بازديد
ديروز: ۶۵ بازديد
اين ماه: ۱۲۰۳ بازديد
از ابتدا: ۷۳۷۵۸۷ بازديد

۳۱ تير ۱۳۸۶ .
5000 . عمومي

 ماشين عزيزم ! پنج هزارمين کيلومتر زندگيت رو بهت تبريک ميگم . ايشالله توجشن پونصد هزارمين کيلومترت برات بندري برقصم !

اينم نمايي روبرو از ماشينم . شماره اش رو ببينين . اخرش ۲۸۸ هست

اتفاقي رد ميشدم تو خيابون ، شماره ۲۸۹ يعني يه شماره بالاتر از شماره ماشينم با همون رنگ رو ديدم .

جالب بود نه ؟! ... منتظر قسمت بعدي (( اينجا بوشهر است )) باشيد البته با محتوايي متفاوت !

 

نظرات (۹) ساعت ۲۱:۴۱ لينک
۳۱ تير ۱۳۸۶ .
بازم دنيا واسه من تاريک شد !! . ورزشي

اه حالمون گرفته شد اساسي . گفتيم بعد از سال ها قهرمان آسيا ميشيم ميريم جام کنفدراسيون ها با برزيل و آرژانتين و آلمان بازي ميکنيم اسممون تو سطح اول فوتبال دنيا مياد ، اما زهي خيال باطل !

اين کره جنوبي هيچي نبود جلو ايران حيف حيف حيف ... خطيبي خدا لعنتت کنه !!

 

نظرات (۷) ساعت ۱۶:۴۹ لينک
۲۸ تير ۱۳۸۶ .
اينجا بوشهر است ( 4 ) . عمومي

شب شده پر ستاره ، خرد و خسته داري ميري خونه اما تو ترافيک خيابون منتهي به فرودگاه بوشهر گير کردي . چي شده تصادف شده ؟ نچ ... حاجي ها از مکه دارن ميان !
به ازاي هر نفر که از سفر مکه بر ميگرده ، يک ميني بوس از اقوام و فاميل ميرن فرودگاه . تازه يه تعداد ماشين شخصي با پرچم سبز ، بوق بوق زنان دارن ميرن به طرف فرودگاه نيم وجبي بوشهر . از ترافيک بين راه صرفه نظر کني ، ازدحام وحشتناک جمعيت توي سالن فرودگاه و محوطه بيرون فرودگاه ، سرسام آوره .
من نميدونم اين چه رسميه که تا يه نفر از مکه برميگرده ، بايد يه ايل برن به استقبالش ؟ خوب آقا جان ! اين که بالاخره ميخواد بره خونه اش ! تو فرودگاه که نميخواد بخوابه ، شب برو منزل حاجي و روز بعدش هم ناهاري چيزي به عنوان وليمه بخور و خلاص ! البته به برادر ، خواهر ، مادر ، پدر يا اقلاً فاميل هاي نزديک و درجه يک ، نميشه خرده گرفت . به هر حال با اشتياق ميرن به استقبال نور چشمشون ، ولي ديگه لزومي نداره  بچه محلا و برادر زن پسر خاله ي باباش هم بره فرودگاه و با ايجاد  ازدحام بيش از حد ، مشکلاتي رو برا همشهرياش ايجاد کنه .

 پ ن : دوستان !  به خدا من بوشهرو دوست دارم و به بوشهري بودنم افتخار ميکنم ولي بايد نا هنجاري هاي موجود در شهرمون رو نقد کنيم تا بتونيم يه جامعه مترقي داشته باشيم و احساس آرامش بيشتري داشته باشيم . انشالله

 

نظرات (۲۰) ساعت ۱۵:۰۱ لينک
۲۶ تير ۱۳۸۶ .
چلچراغ ! . عمومي

امشب به افتخار آمدنت ، تمامي چراغ هاي خانه را روشن کرده ام  ... خوش آمدي حاج خانوم !

پ ن : براي سلامتي تيم ملي ايران و قهرماني در جام ملت هاي آسيا محمدياش صلوات .. اللهم صل علي محمد و آل محمد ...

 

نظرات (۱۱) ساعت ۲۱:۵۲ لينک
۲۵ تير ۱۳۸۶ .
اينجا بوشهر است ( 3 ) . عمومي

- آقا سلام
- سلام
- ببخشيد يه پيرهن خنک آستين کوتاه ميخواستم
- بيا نگاه کن اينا همش آستين کوتاهن هر کدوم خواستي انتخاب کن
- ميشه اونو بيارين ببينم ؟
- بفرما 
- (  نگاه مي کنم ، مورد پسندم قرار نميگيره ) ... ميشه اون يکي رو بدين ببينم ؟
- ( يه کم دلخور ميشه !! ) بفرما ...
( نج ! اينم باب ميلم نبود )
- آقا شرمنده ها اونم ميشه نشونم بدين
- (قاط ميزنه ) اينا خودت داري ميبينيش ديگه براي چي بيارمش پايين ؟!
- خوب به هر حال باز شده اش رو بايد ببينم آيا مورد قبول هست يا نه !
- نه آقا تو خريدار نيستي ! بفرماييد ( با دست راستش ، در خروجي رو نشونم ميده !! )


تهران ( يا هر شهر ديگه اي به غير از بوشهر ! )

-آقا ببخشيد ميشه اون پيرهن آستين کوتاه رو ببينم ؟
- بله خواهش ميکنم بفرماييد ... ببينيد چقد خوش رنگه ؟! آدم احساس جووني ميکنه با اين لباس به نظر من . شما هم ماشالله خوش تيپ هستيد ، شاداب هستين ، بايد همچين رنگايي بپوشين . جنسش هم نخي و خنکه ، اگرم مورد پسندتون نيست ، بازم مدل هاي ديگه ، کاراي ديگه هم هست بدم ببينيد ؟ 
- ممنون ميشم که اگه نشونم بدين
- ( يهو بيست و هفت تا پيرهن و شلوار و کراوات و تي شرت و ... ميريزه جلوت ! در مورد يک يکشون توضيح ميده و راهنمايي ميده ... آدم خجالت زده ميشه اگه دست خالي از مغازه يارو بياد بيرون ! ولي خوب مورد پسندم نبوده ديگه تعارف که ندارم باهاش ! پسر خاله ام هم که نيست ... )
- آقا ممنون از لطفتون نميخوام هيچکدومشونو !

خوب الان فکر ميکنيد برخوردش چجوريه ؟ ... در خروجي رو نشون ميده ؟  نچ ! ... ميگه ببخشيد که لباساي ما با متناسب با سليقه ي شما نبود . ايشالله هفته ديگه کاراي جديد تري مياريم .  حتماً سر بزنين )

آها اينه ! احساسي که بهم دست ميده ، اينه که طرف خيلي آدم خوش اخلاق و مشتري مداري بود . هر طور شده ، اگر گذرم اونورا افتاد ، حتماً ميرم ببينم چيزاي جديد چي داره ...
اما احساسي که به من به عنوان مشتري دست ميده تو بوشهر ، اينه که اصلاً تا عمر دارم ، طرف اون مغازه نخواهم رفت . مرتيکه بي ادب !

يه نکته ديگه اينکه اکثر مغازه داراي البسه تو بوشهر ، آدماي سن بالا و جا افتاده هستند و اين باعث ميشه که کمتر با لباساي شاد و شيک برخورد داشته باشيم . به هر حال آدم سن بالا شخصيتش شکل گرفته و نسبت به فروشنده هاي جوون ، انعطاف کمتري دارند و در نتيجه امکان و احتمال  کتک کاري بين مشتري و فروشنده زياد تر خواهد شد !

 * متاسفانه تو بوشهر ، اغلب کاسب ها ومغازه دارا ، براي مشتري وقت نميزارن . توضيح نميدن ، راهنمايي و مشاوره نميدن ...  مثل يه ربات عمل ميکنن ! رباتي که تا ۳۰ ثانيه فقط در خدمتت هست .  بعدش هداييتت ميکنه به در خروجي !

 

نظرات (۱۲) ساعت ۱۵:۴۰ لينک
۲۳ تير ۱۳۸۶ .
اينجا بوشهر است ( 2 ) . عمومي

در رستوران ...

ساعت ۲ و نيم ظهر همه غذا فروشي ها  تعطيل مي باشند . البته اين ديگه به اختيار خودشونه که مثلاً اگه به جاي ساعت ۲ و نيم ، يک ساعت ديگه هم وايسن و کار کنن آيا بيشتر  در ميارن يا نه ؟!

خوب ! بريم سر داستان ...

مکان : فرق نميکنه همه رستورانا مثل هم هستن !

من و داداشا و پسر خاله ام ... رفتيم با هم غذا بخوريم . آخر وقت کار رستوران هست . ميريم سالاد ميکشيم و از ميز سلف استفاده مي کنيم . مي نشينيم . سالاد ميل مي کنيم و در مورد مسائل کاري صحبت ميکنيم . هم زمان با ما ، صاحب رستوران دارد با موبايلش بازي مي کند . فايل هاي صوتي و تصويري اي را که طي روز هاي گذشته از دوستانش دريافت کرده است ، مرور مي کند ...

بعد از گذشت بيست دقيقه به همديگر نگاه مي کنيم . محمد ! غذا سفارس نداديم ؟! نه عماد سفارش نداديم . هنوز کسي نيامده از ما سفارش بگيرد !

- آقا وقت کردين منو  غذا رو بيارين ما يه غذايي انتخاب کنيم .
- بله الان مياروم وويسک !
- خوب ! همه زرشک پلو بامرغ ميخوايم . حتماً هم رون باشه 

بعد از بيست دقيقه ، مياد ميگه : آقا والله ببخشا ! فقط سينه مرغ داريم ، رونش تموم کرديم ! ... نيمچه دعوايي پيش مي آيد ولي با وساطت بنده ، ختم به خير مي شود ! ... تصميم گرفتيم غذاهاي مختلفي سفارش بديم . يکي از ما جوجه کباب بدون برنج سفارش داد . قصد داشت با نان بخورد .

بعد از 10 دقيقه : آقا شرمونده ! نون تمام کرديم برنج بيارم ؟! ...نه آقا نميخواد اصلاً جوجه کباب خالي مي خورم !!

در غذاي من دو سيخ کوبيده بود ، يک ورش خام ، روي ديگر سوخته !! ... حالا از مسائل کيفي بگذريم ، برخورد و احترام وصداقت با مشتري ، مسئله مهمي هست که بايد رعايت بشه .

جاي ديگر هم که رفته بوديم ، از گارسون ها چيزي بخوايم ، انگار ارث باباشونو طلب کرديم ! گويي  ما گارسون هستيم و اونا هم مشتري !! ميگوييم اين نوشابه زردي که آوردي ، ببر به جاش مشکي بيار ، نوشابه مشکي را پرت مي کند بر روي ميز ...

نتيجه گيري : ما ديگه هيچ وقت اونجا نميريم غذا بخوريم . به همه دوستان هم ميگيم اونجا غذا نخورن . آيا از نظر منطقي اون رستوران بايد ورشکست شود ؟ شايد ميگين بله ! ولي نچ !! تا ادارات و کارمندا و خريد هاي عمده دارن ، اينا ورشکست نميشن !! پس مجبوري بري جاي ديگه غذا بخوري و اعتراض هم نکني !!!

نتيجه گيري : در مورد رستورانا ، حق با مشتري نيست ! گور پدر مشتري . خواست ، خواست ، نخواست هم جهنم بره جاي ديگه غذا کوفت بفرمايند !

 

نظرات (۱۵) ساعت ۱۵:۰۱ لينک
۲۲ تير ۱۳۸۶ .
اينجا بوشهر است ( 1 ) . عمومي

بوشهر :

الو سلام قربان . آژانس ( ... ) ؟
- بله بفرمايين
- دشتي هستم اشتراک { ( ... ) مثلاً پنجاه و بيست نود و بيست ! } ... يه ماشين مي خواستم
- باشه اومد

بعد از ده دقيقه

- الو آقا يه ماشين خواستيم مثلاً ! نيومده هنوز که
- آقا اومده ميگه کسي پايين نبود منم رفتم !
- خوب آدرس دقيق دارين که ميومدين زنگ درو ميزدين ميگفتين از آژانس هستم ، بياين پايين !
- اولاً که يه بوق زده ، نيومدين ( !! ) دوماً که ما کار داريم اينهمه زنگ ميزنن آژانس نميتونيم معطل شما باشيم !!


تهران ( يا شيراز يا اصفهان يا هر شهري به جز بوشهر !! )

- سلام ببخشيد آقا يه آژانس برا فرودگاه مي خواستم براي ساعت 6 بعد از ظهر ( الان ساعت 4 عصره )
- به نام ؟
- فلاني !
- چشم مي فرستم براتون . 
(  سر ساعت 6 زنگ در پايين زده ميشه )
- آقاي فلاني ؟
- بله
- از آژانس هستم تشريف بياريد پايين لطفاً  منتظرتونم

( بالطبع چون ميخوام برم فرودگاه و تهران رو به مقصد بوشهر ترک کنم ، کلي ساک و چمدون هم دارم و نزديک به 15 دقيقه طول مي کشه برسم دم در اما راننده خوش اخلاقه و خم به ابرو نمياره اما من ناراحتم چون طرفو معطل کردم ! )

نتيجه گيري : هميشه حق با مشتري است !

منتظر قسمت هاي بعدي باشيد !

 

نظرات (۱۱) ساعت ۱۵:۴۶ لينک
۱۷ تير ۱۳۸۶ .
kebab !! . عمومي

بعضيا دور برداشتن گر و گر ، فرت و فرت ، زرت و زرت و از اين حرفا ميرن وبلاگشونو آپ ديت مي کنن . ما هم نه از روي حسادت بلکه از روي نمي دونم چي چي ، ميايم از امروز به معناي واقعي روز نوشت ميشيم . ما چيمون از امينوه کمترن ؟ اينهمه سوژه دور برمون ريخته ، اونوقت سکوت کرديم که چي ؟!
نمونه اش رستوران (( ساحل )) کنار دريا . با همکاران شرکت ( برادرا و پسر خاله ام ! ) رفتيم ناهار رو تو اين رستوران بخوريم ، منو رو نگاه کرديم يه عکس هم گرفتيم که تريپ بدون شرحي اينجا ميزاريم .

ها ديديدن ؟! ريخته سوژه

 

نظرات (۱۴) ساعت ۲۳:۵۷ لينک
۱۴ تير ۱۳۸۶ .
روز زن مبارک ... . عمومي

روز مادر ، زن ، دختر ، دوست دختر ، نامزد ، زن صيغه اي ، دختر عمو ، دختر عمه ، دختر خاله ، دختر دايي ، دختر همسايه و ... مبارک باد !
تبريک ويژه به همسر عزيزم و مادر فداکارم ... ايشالله هميشه سر پا و شاداب و تندرست باشين . دوستتان دارم هوار تا !

امروز تولد جناب پدر زن بود . به علت فقدان ماشين ، مجبور شديم صد و بيست کيلومتر پياده بريم تا برسيم به يه رستوران . ارزشش رو داشت ! فيله استيک و سس قارچ زديم نفري ده هزار تومن . ايشالله هميشه تولد پدر زن عزيزم باشه !! من که پايه ام ...

پ ن 1 : زن ذليل خودتونين ! چشم ندارين ببينين من و همسرم  با همديگه زيادي تفاهم داريم ؟! آقاي م . ن با شما هستم

پ ن 2 : خيليه ها ! بيليط VIP کنسرت محمد رضا لطفي تو کاخ نياوران داشته باشي ولي بي خيالش شي ! آره داداش لطفي کيلو چن ؟ ( جريان داره ! )

 

نظرات (۱۱) ساعت ۲۳:۵۳ لينک
۱۳ تير ۱۳۸۶ .
تهرانم ... . عمومي

تهرانم ... هوا خوبه . حداقل مثل بوشهر ، شرجي و گرد و خاکي و گرم نيست ! يه دو سه روزي براي ماموريت کاري اومدم اينجا .
احساس خوبيه ، تو اتاق نشستي ، پنجره سرتاسري اتاق رو به باغ کوچک حياط و هم ارتفاع با بالاترين نقطه ي درختان بلند سرو و سپيدار و ... و بادي ملايم 
فکر ميکنم . فکر هاي خوب ! به ياد بچگي هام افتادم .  ياد زماني که نه فکر مشغولي اي داشتم و نه مسئوليتي و نه دغدغه خاطري و نه نگراني اي نسبت به آينده . تازه اون موقع ها بنزين هم سهميه بندي نبود ! 
به کوچه تنگ و هميشه خلوت نگاه ميکنم . کوچه اي که با باغ هاي سرسبز با درختاي بلند ، محصور شده . آروم و ساکت و باصفا . تنها صدايي که ميشنوي صداي پرنده هاست و بس . تمامي خاطراتم از اين کوچه پس کوچه هاي با صفاي فرمانيه رو مرور مي کنم .

من نميخوام برگردم بوشهر !!!

 

نظرات (۶) ساعت ۱۵:۰۵ لينک
۰۸ تير ۱۳۸۶ .
کله پاچه . عمومي

همه چيز با يک حس آني شروع شد .

- الو افشين سلام ! آقا جمعه اين هفته پايه ي کله پاچه هستي ؟
- آره حاجي هستمت فطير

با سعيد هم مذاکره کرديم ، اونم قبول کرد ... مذاکراتي هم با حسين و امين داشتيم ولي قبول نکردن . هر چي التماس کرديم که بياين کله بزنيم با هم گفتن نه . به هر حال کله خوردن مردونگي مي خواد که اين دو نفر نداشتن !

صبح جمعه ساعت 4 و نيم صبح زدم بيرون از خونه . رفتم دنبال سعيد و بعدش هم افشين . بشقاب و قاشق چنگال و آبليمو از سعيد ، چاي و قند و ليوان از افشين . کله پاچه هم با من !

رفتيم کله پزي مخصوص واقع در خيابون عاشوري . گفت نون تمام کردم برين بگيرين و بياين . ما هم رفتيم نونوايي اون اطراف . سعيد جان مسئول خريد نون شد .
قسمت مردونه شلوغ بود ولي قسمت زنونه خلوت بود . سعيد کمي اوضاع رو بررسي کرد و خودش رو آماده کرد که با يکي از خانوما مذاکره کنه جهت خريد نان به صورت قاچاقي . طرح جواب داد و يکي از خانوماي محترم لطف کرد و کار ما رو راه انداخت و براي ما هم نون گرفت . تازه با سعيد هم آشنا در اومد . اون ميگفت من تو رو مي شناسم ولي تو منو نميشناسي . در جهت تکميل صحبت آشناييش گفت : من تو رو تو تلويزيون ديدم اما تو منو نديدي !!

آقا نونو گرفتيم و رهسپار کله پزي شديم .  آقا طرف مرام گذاشته و يک عدد کله کامل براي ما کنار گذاشته بود . چشم چشم دو گوشت صورت ، زبون و پاچه و يه دونه مغز ! ... يه جفت چشم رنگي و شيردون هم روي کله سفارش داديم و رهسپار لب ساحل شديم .
آب دريا بالا بود و نسيم ملايمي مي وزيد . زير انداز گذاشتيم و بساط کله خورون بر پا شد .

View رو حال ميکنين ؟!

آقا خورديم در حد مرگ .حالي داد . من سه تا نون رو تيليت کردم ، سعيد هم چهار تا ... افشين کمي نگران بود . ميگفت من تو رژيمم مثلاً ! ديشب غذا رژيمي خوردم . ما هم دلداريش مي داديم و ميگفتيم بابا يه روزه حالا مشکلي نيست . به خاطر همين هم افشين سه تا نون خورد !

بنده مسئول سرو کله پاچه به دوستان بودم !

افشين ( ياور هميشه پايه ! ) و سعيد جان  عزيز دل برادر

بعد از يک ساعت خوردن ، همه احساس توپ شدن بهمون دست داده بود . از اونجايي که دهن آدم بوي بدي ميگيره بعد از خوردن کله پاچه ، افشين پيش بيني کرده بود و يه بسته آدامس RELAX آورده بود که هر کدوم 4 ، 5 تاشو خورديم ولي جواب نداد !

بعدش هم مراسم شست و شوي ظروف خوش بو بود توسط آب دريا زير نظر استاد ماهر و چيره دست در زمينه ظرف شستن ، جناب آقاي سعيد نوذري اين مرد خانواده !

بعدش هم رفتيم يه دور تو جاده ساحلي زديم و بعد هم رفتيم بستني فروشي و عرقيجات (( نارنج و ترنج )) روبروي فلکه رفاه و 6 ليوان عرق خارشتر زديم تو رگ سلامتي کله گوسفندي که نوش جان کرده بوديم ! ...

الان توپ توپم ! خيلي خوش گذشت . انشاالله که اين برنامه هاي فرهنگي ، تفريحي ادبي باز هم تداوم داشته باشه !

 

نظرا (۱۹) ساعت ۱۰:۴۱ لينک
۰۴ تير ۱۳۸۶ .
. عمومي

خدايا شکرت به خاطر همه ي خوبيا و مهربونيا و الطافت ... به قول منصور ، مائيم و يار مهربون ، همين زياد از سرمون !

اين روزا سخت مشغول کار شرکت هستم . دلم يه مرخصي دو هفته اي ميخواد که متاسفانه هيات مديره با اين مرخصي موافقت نميکنه ! آخرش شبانه با ماشين فرار ميکنم به اتفاق حاج خانوم ميريم تهران عشقي و حالي و صفايي ميزنيم تو رگ .
هيچ وقت در مورد مسائل و اتفاقاتي که در محل کار و در حاشيه ي کار هاي شرکت مي افته رو تو وبلاگم نمي نويسم . کلاً علاقه اي به اين کار ندارم بنا به دلايلي ولي خوب ! يکي از دوستان شعري در وصف شبکه اينترنتي خليج فارس آنلاين البته به صورت فانتزي سروده که گفتم اينجا بنويسمش . جالبه من خودم خوشم اومد در حد سرود اي ايران !

اين خليج فارس ، آنلاين دل است
صاحب هر گونه ADSL است

وقت تابستان و هنگام فراغ
مونس بوشهريا در منزل است

چون که ما اسب مهارت تاختيم
پاي صد ها دام اينجا در گل است !

يه مطلب هم در مورد خانه وبلاگ نويسان بوشهر بنويسم . توي جلسه اول شوراي مرکزي مسئوليت هر يک از اعضاي اصلي مشخص شد . بعدش به علت مشغله کاري و خصوصاً تحصيلي دوستان و علي الخصوص خودم ، کمي وقفه افتاد در کار . ايشالله آخر اين هفته جلسات رو به صورت رسمي پي مي گيريم .
گزارش کامل جلسات هم قصد داريم هم در وب سايت خانه و هم در نشريات محلي بازتاب بديم . به هر حال تصميم به شفاف سازي کامل در مورد فعاليت خانه وبلاگ نويسان بوشهر داريم .
ايشالله که بتونيم تعامل خوبي با همه وبلاگ نويسان همشهري که تعدادشون هم زياد شده است ، داشته باشيم .

 

نظرات (۹) ساعت ۲۱:۲۹ لينک
<< صفحه بعدی صفحه قبلی >>
● موضوعات
ورزشي
عمومي

بايگانی
تير ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
فروردين ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
تير ۱۳۸۷
خرداد ۱۳۸۷
ارديبهشت ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
فروردين ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵
دی ۱۳۸۵
آذر ۱۳۸۵
آبان ۱۳۸۵
مهر ۱۳۸۵
شهريور ۱۳۸۵
مرداد ۱۳۸۵
تير ۱۳۸۵
خرداد ۱۳۸۵
ارديبهشت ۱۳۸۵
فروردين ۱۳۸۵
اسفند ۱۳۸۴
بهمن ۱۳۸۴
دی ۱۳۸۴
آذر ۱۳۸۴
آبان ۱۳۸۴
شهريور ۱۳۸۴
مرداد ۱۳۸۴
تير ۱۳۸۴
خرداد ۱۳۸۴
ارديبهشت ۱۳۸۴
فروردين ۱۳۸۴
اسفند ۱۳۸۳
بهمن ۱۳۸۳
آذر ۱۳۸۳
آبان ۱۳۸۳
مهر ۱۳۸۳
شهريور ۱۳۸۳
مرداد ۱۳۸۳
تير ۱۳۸۳
خرداد ۱۳۸۳
ارديبهشت ۱۳۸۳
فروردين ۱۳۸۳
اسفند ۱۳۸۲
بهمن ۱۳۸۲

برو به تاريخ:



صفحات
۱

زندگي نامه

عماد دشتي ... کارمند شرکت خليج هميشه فارس آنلاين همين !

 

ارتباط
برای تماس با نويسنده:

نام:

ايميل
وب‌سايت:
موضوع:
متن نامه:
© Copyright weblog 2003