خسته بودم و آشفته ... دلم مسافرت درست و حسابي مي خواست . چه جايي قشنگ تر از ياسوج ؟ گفتيم تعطيلات رو بزنيم بريم تو طبيعت . رايزني هامون رو براي اقامت در ياسوج انجام داديم اما همه هتل ها رزرو بودن و پر . به هر كي ميشناختيم رو زديم ولي جواب نداد . تا اينكه ...
آق مهدي گل ( روحي فداه ) زنگ زد و گفت آقا حله ! هماهنگ كردم برو ياسوج حالشو ببر ...
چهار شنبه صبح با امين و حاج خانوم زديم تو جاده و رفتيم ياسوج . مسافرت خوبي بود . طبيعت زيبا و بكر اطراف ياسوج با وجود اينكه خشكسالي امسال كمي از صفاي هميشگيش رو كم كرده بود ولي باز هم دلنشين و شاداب بود .

پنج شنبه تا نزديكاي درياچه كوهگل رفتيم اما گفتن آبش خشك شده ! اينهمه راه سربالايي پر پيچ و خم و بدون گارد ريل و حفاظ و البته خطرناك رفته بوديم ، بعد گفتن خشك شده . برگشتيم نزديكاي شهر توريستي (( سي سخت )) يه باغ كرايه كرديم و يه 4 ، 5 ساعتي رو اونجا اتراق كرديم .
باغ پر از انگور و هلو بود و ما زير سايه درخت گردو نشستيم در حالي كه صداي شر شر آب نشات گرفته از چشمه مشهور (( ميشي )) روحمون رو نوازش مي داد ، محو قشنگي طبيعت رو برو شده بوديم و به آفرينش توام با لطافت خدا احسنت مي گفتيم . هر چند كه چن دقيقه بعد ، آرامشمون با اومدن يه گله 20 نفري اصفهاني پر حرف جيغ جيغو در كنارمون ، به هم خورد ولي باز هم لذت بخش بود .
يكي از نكات جالب اين بود كه بعد از برگشتن از باغ هاي اطراف شهر زيباي سي سخت ، در به در دنبال كوه دنا بوديم ، ازمردم پرسيديم ، تا نگو ما چهار ساعته تو دامنه ي كوه دنا تشريف داشتيم و حواسمون هم نبود !
هتلي كه ما گرفته بوديم روي تپه بلند (( تل دراز )) بود . صبح ها و شبا خيلي خنك بود . دراز مي كشيديم روي چمن محوطه هتل و ماه شب چهارده و ستاره هاي اطرافشو تماشا مي كرديم .
مردم ياسوج بي حوصله ، سرد و خشك بودن ... نشستيم تو رستوران ، يه پنجره رو پيدا كرديم و كنارش نشستيم تا از منظره بيرون لذت ببريم ،گارسونه اومده بهمون ميگه : از اونجا بلند شين بريد اونجا بشينين ! ميگيم آخه اينجا رو دوست داريم بشينيم ميگه نه اونجا كثيف ميشه بياين اينجا بشينين !!
نسبت جمعيت مردا به زنا توي اجتماعشون ، 90 به 10 بود . فضاش از بوشهر هم مردونه تر بود ! معدود زنايي رو كه ميديديم همه با لباساي محلي پيل پيلي بودم . مردا اكثراً سيبيلاي پر پشت داشتن . نميدونم ! وقتي بهشون نگاه كني ، راحت ميشه فهميد كه لر هستن
جمعه صبح حركت كرديم به طرف بوشهر ... ظهر رسيديم بوشهر . بوشهر زيبا ، آب و هواي خنك بدون گرد و خاك ، كوچه هاي خوش بو ، آسفالت هاي تميز ، شهر زنده و شاداب و پر امكانات ... اينا رو گفتم آقايون از ما بيشتر بوشهري حال كنن و تو قسمت نظرات من بعد از اين فحش نثارمون نكنن