آه اصفهان ! تو چقد زيبا و دل انگيز بودي ... همه جات رو نگاه کردم !! عمارتت رو ، منار جمبونتو ، چهل ستونت رو ، عالي قاپوت رو ، بازار مينا کاري رو ... پل خاجو و سي و سه پل و قايق پدالي و آب پاشيدن بچه گانه به دو قايق چهار نفره محتوي اقوام حاج خانم و تبديل شدن به موش آب کشيده ... آفتاب سوزان و جيغ کشيدن تاير ماشين ها و نسيم خنک و دلنواز شب هاي سي و سه پل ... چه تضاد جالبي !
مسجد امامت رو ديدم که بدجوري تکونم داد ... خدا عمر با عزت بده به خادم مسجد امام که وقتشو در اختيار ما داد و ريز ريز و جز به جز مسجد رو نشون داد بهمون و توضيح داد . يه پيرمرد کمي تا قسمتي خپل ، صورت پلاسيده ، نگاه هاي جذاب ، دست هاي زحمت کشيده ، وجودي سرشار از مهر و محبت ... خادم مسجد رو ميگم .
واي خدا به جون تو راست ميگن که هنر نزد ايرانيان است و بس . معماري ديوانه کننده زمان صفويه بدجوري تکونم داد . دستاي پر توان و هنرمند مسگر ها و مينا کار ها و ترمه سازان .
واي اون شبو فراموش نميکنم ! هتل ۵ ستاره ي شاه عباس رو ريختم بهم !! به خاطر گير دادن الکي به پاچه شلوار يکي از اقوام !! الهي زلزله بياد تو اصفهان ، هيچ جاش خراب نشه بجز هتل شاه عباس !! الهي آمين

اين داش بزرگه ما بعد از سال ها و در پي ديدن يک صحنه هيجان انگيز ، وبلاگش رو آپديت کرد !
راستي ! ميدونستين که Nobody can escape the Judgement Day ؟!