جستجو در وبلاگ:

روزنوشت هاي حاج عماد

6

۱۸ شهريور ۱۳۸۹ - ۲۳:۵۹

● لينک‌های روزانه بايگانی
بلاگ اسپورتس ، وبلاگي صرفاً ورزشي
بيانيه سايت هواداران پرسپوليس
شماره هشتم نشريه ارتش سرخ منتشر شد
مقاله حاجيت در مورد بوشهر !
ويژه نامه نوروزي 7 سنگ منتشر شد

وبلاگر هاي رفيق رفقا
◊امين دشتي
ابوذر صغيري
گندمين
ناکو
فرزاد دشتي
امين
حسين زيارتي
افشين
ابرام شاطر !
آقا اسماعيل
پويا دريادل
مهستا
شکوفه ياس
پريا حميدي
رويو از بلاد کفار !
فرخ
ابريمو فرام دير سيتي
حسين فخرايي
آسمان کبود
مرمر
نازي
فريد يوسفي
علي هوشمند
بابک شاکر
اشک و لبخند
تل عاشقون
انيس
در جدال با خاموشي
زلال پرست
◊ شبگرد تنها
دختر گل
صدف دريا


بقيه رفقا
گندمزار
◊ ياشا آنلاين
◊ حاج اسير
◊ نصرالله سکرتر
◊ هدي
◊ نويد خادم
◊ لات جوانمرد
◊ حديث دل بردگي
◊ سعيد ملواني
◊ اسي اونلي رد
◊ بهزاد بيگلربگيان
◊ آيدين
◊ ممد کيسه

● لينک‌های ورودی

آمار بازديدکنندگان
امروز: ۶۳ بازديد
ديروز: ۶۵ بازديد
اين ماه: ۱۲۰۳ بازديد
از ابتدا: ۷۳۷۵۸۷ بازديد

۲۴ مهر ۱۳۸۵ .
آقاي وحيد گوش کن ! . ورزشي

اي خداااا ولوم کنيييييين ! ... اي وحيدو ! وحيدو مين زرد بي آبرومو کرده تو اي شهر !! مث گو پيشوني سفيد هر کي سي ما ميرسه ميگه اي مسابقات جام رمضون کي برگزار ميشه !!
بوآ اي وحيدو تو عالم مستي يه چي گفت ، ما باور کرديم و اقدام کرديم و تمرين کرديم و مسابقه تدارکاتي برگزار کرديم حالا ميگن کي بود کي بود من نبودم تقصير آستينم بود ! ... حالا هم که ميگن قلم به دستاي اينترنتي ربطش به قلم به دستاي مطبوعاتي مثل رابطه باد شکمه به شقيقه !

آقاي وحيد پ ! 
 بنده به عنوان کاپيتان ، مربي ، مدير عامل باشگاه ، معاون فرهنگي ، تدارکاتچي ، يخ به دست بازيکنان ده ، توپ جمع کن و خلاصه همه کاره تيم ملي وبلاگ نويسان بوشهر ، سه روز فقط سه روز بهت فرصت ميدم فققققط سه روز که تکليف اين مسابقات رو مشخص کني ! وگرنه ظرف 15 روز آينده افشا گري ميکنم و همه عوامل پشت پرده رو رسوا ميکنم من جمله آقاي ميثم ق !

(( واي به حالت وحيدو ، اگر تکليف تا سه روز ديگه مشخص نشه !! )) ... از طرف جمعي از وبلاگ نويسان علاقه مند به ورزش فوتسال !

 پ ن :  جناب آقاي امين گشمردي !  چهارمين سالگرد وبلاگ نويسي تان را به شما تبريک عرض ميکنيم ! ... از طرف جمعي از وبلاگ نويسان  بوشهري ... اینم اولین نوشته ي حاج امین ! زياد بهش گير ندين !! D: راستي سه هفته پيش هم چهارمين سالگرد وبلاگ نويسي خودم بود !! به خودم تبريک ميگم ...

نظرات (۲۸) ساعت ۲۰:۵۷ لينک
۲۰ مهر ۱۳۸۵ .
فزت و رب الکعبه . عمومي

باور نمي كنيم كه شمشيري پركينه ، اقيانوسي را توان شكافتن داشته باشد . باور نمي كنيم كه ضربتي نفاق آميز ، خورشيد را از نورانيت اندازد. و امشب سرخ ترين پرواز نماز ، از رواق خون گرفته محراب بندگي است. شب جان سوزترين ناله هاي نخلستان !

سوگند به پروردگار کعبه که رستگار شدم ...

 

نظرات (۱۱) ساعت ۱۸:۵۹ لينک
۲۰ مهر ۱۳۸۵ .
.

خدايا دلم براي خونه ي مکعبيت تنگ شده ... ميخوام دوباره پارچه سياهشو بگيرم و زار زار گريه کنم ... ميخوام با بوي گلاب خونه ات مست بشم دوباره ... ميشه ؟!

دوباره لبيک گويان ميام پيشت ...

 

ساعت ۰۹:۲۷ لينک
۱۷ مهر ۱۳۸۵ .
وبلاگ چکارش ميکنه ؟ . ورزشي

خوب ديشب اولين بازي تدارکاتيمونو انجام داديم . يه ۱۷ ، ۱۸ تا گل زديم ۱۰ ، ۱۲ تا هم گل خورديم ! حساب از دستمون در رفته بود . همه بازيکناي تيممون ديشب حضور داشتن . بچه ها عالي بودن همشون ...
آقا يه دروازبان داريم توپ ! به هيييييچ توپي (( نه )) نميگه ! جناب آقاي پاليزدان ... ديشب لباس بوفون تنش کرده بود اما مثل ميرزاپور دروازباني ميکرد . هر چي اين علي پروين ما ( مدير فني تيم ! ) بهش تذکر ميداد انگار که نه انگار ! سرپرست تيم ما هم از بس حرص خورد شيرش خشک شد ! تماشاچيا هم يکصدا فرياد ميزدن : (( دروازبان نداشتن ، خيار به جاش گذاشتن !! )) ايشالله که تو بازياي رسمي آبرو هيستومونو ( ! )  نبره ! ...
مجتبي هم کولاک بود . بهش پاس ميدادي خودش ديگه نسخه تيم حريفو مي پيچيد ! البته تيم حريف هم تو اين بازي نسخه پاي مجتبي رو مي پيچيد !!
امير رستم جبري ( اين وبلاگ نويس نيست اما وبلاگر ها رو دوست داره ! ) هم مثل هميشه کنه و سمج بود ! همکاري خوبي با مجتبي داشت .
امين گشمردي هم خيار تيم حريف بود ! البته اون گلايي که ميخورد جنسش با گلايي که اين دروازبان ما ميخورد فرق ميکرد . ما 80 تا حمله کرديم ، اما 18 تاش گل شد . ولي اونا 10 تا حمله کردن ، 12 تاش گل شد !!!
خودم هم که عالي بودم خدا کولاک اصلاً بعد از من حرومه ! بفرما نوشابه !! ... مهران هم خوب بود  استارتاي خوبي ميزد .

در حاشيه ديدار دوستانه ديشب :
* يک عدد انسان ،  مخلوطي از محمود خوردبين و علي پروين هم به جمع کادر فني اضافه شد ! ايشون موبايل به دست با رئيس فدراسيون و رئيس هيات فوتبال کاملاً در تماس بود و قرار شده براي اردوي آخر هفته بچه ها ، يه هتل 7 ستاره تو جزيره کيش رزرو کنه ! ايشون کسي نبودن جز : سعيد نوذري !! 
* ديشب براي اولين بار بانوان محترمه هم حضور داشتن و تشويق ميکردن . تنها بانو يي که حضور داشت ، دختر 3 ساله ي سعيد خان بود !!
* تماشاچيا يکصدا تيم وبلاگ نويسا رو تشويق ميکردن . نون و پنير و باميه ، عماد بزن تو زاويه !! غافل از اينکه عماد بعد از يک ساعت خر دواني ، مثل جنازه شده بود و ديگه نايي براي شوت زدن نداشت ديگه چه برسه به اينکه تو زاويه هم بزنه !!!
* مربي تيم حريف هم مارچلو ليپي بود ! يکي آورده بودن شبيه ليپي ... ما اول بازي اعتراض کرديم ولي اعتراضمون به ثمر نرسيد ...
* ديشب پاي بنده و ديگر بازيکنان تيم ما ، عجيب مورد اصابت استکبار جهاني قرار گرفت . الان دست به ساق پام که ميزنم ، انگار تپه هاي چاهکوتاه !!
* لباساي تيم هم پخش شد بين بازيکنا ... شماره 7 تيم رو به احترام علي پروين سلطان فوتبال دنيا و آخرت ( ! ) کنار گذاشتيم ! ... شماره 66 هم گير سرپرست تيم اومد ! ... شماره 10 هم با پارتي بازي جناب سرپرست ، گير خودم اومد ! .. اسپانسر تيم ما ، خليچ فارس آنلاين مي باشد ! شييييييييره ...
* پدارم هم به عنوان عکاس ديشب حضور داشت که قراره تعدادي از عکساشو تا شب بزنم تو وبلاگم . تنها عکسي که فعلاً موجوده و توسط مدير فني تيم گرفته شده ، اينه :

سمت راست تصوير که فقط آستينش معلومه ، منم !  تو دروازه ي اونا هم امينه ، اون که لباس زرد و شرت نارنجي پوشيده پست به تصويره ، مجتباس ! بقيشون بازيکناي تيم حريفن !

پ ن : راستي مسابقات هم بعد از ۲۱ رمضان و بعد از مراسم سوگواري امام علي برگزار ميشه .

 

نظرات (۲۵) ساعت ۱۱:۳۸ لينک
۱۳ مهر ۱۳۸۵ .
روبرو آماده باش ! . ورزشي

آقا يه دوره مسابقات جام مطبوعات و نشريات قراره به مناسبت ماه رمضون برگزار بشه . ما يعني انجمن وبلاگ نويساي بوشهر هم قراره تيم بديم و به عنوان ميهمان تو اين مسابقات شرکت کنيم .

بازيا تو دو گروه هفت تيمي و به صورت دو حذفي برگزار ميشه . تيم ما يعني (( خانه وبلاگ نويسان بوشهر )) تو اولين بازي قراره با تيم نشريه (( پيام عسلويه )) ديدار کنه . آقا ليلامشون ميکنيم بدبختشون ميکنيم ... بازي بعدي هم که احتمالاً به علت دو حذفي بودن بازيا ، بازي آخرمون ميشه ، معلوم نيست با کيه ! قرعه کشي ميکنن ...

تاريخ دقيق بازيمونو فردا پس فردا اعلام ميکنم همين جا ... راستي هنوز به ترکيب ايده آلمون براي اين مسابقات دست پيدا نکرديم !! ايشالله طي امروز و فردا ليست رو اعلام ميکنم .
فعلاً حضور حسينو به عنوان سرپرست تيم ، افشينو به عنوان مدير فني و خودم به عنوان کاپيتان ، سرمربي ، بازيکن ، تدارکاتچي ، نماينده باشگاه ، مسئول جذب اسپانسر ، مديرعامل باشگاه معاون حقوقي معاون مالي معاون زيبا سازي و ديگر سموت ( جمع سمت ! ) محرز شده . هر کي هم ميخواد بياد عضو تيم بشه بياد کامنت بزاره ! البته به احتمال 99 درصد در هر بازي حداقل 7 الي ده گل دريافت خواهيم کرد پس بيشتر به فکر آبروي خودتون هم باشين !

طبعاً و اصولاً و صد در صداً حضور گرم شما وبلاگ نويسان عزيز و تشويقات پياپي و ديوانه کننده شما ، کمکيست بس عظيم در جهت کمتر گل خوردن ما !

تيم فقط تيم خومو حي الصلاه !

 

نظرات (۲۳) ساعت ۲۰:۱۵ لينک
۱۰ مهر ۱۳۸۵ .
دلم برات تنگه ... . عمومي

دلم براي آلو و لواشک کثيف و رنگي  دربند تنگ شده !

چشم انتظار زمستاني ديگر و اشون فشمي ديگر و چلوکباب سلطاني دستي شش هزار تومن و منظره هاي برف گرفته ...

کاش اون خونه سبزه مال من بود !

پ ن : به علت پيشگيري از عکس العمل و تهاجم ملت (( از ما بيشتر بوشهري !! )) از همين جا اعلام ميکنم که دلم براي چاهکوتاه هم تنگ شده !!!

 پ ن ۲ : اي خداااااا من خودمو ميکشم از دست اين منتقد سينمايي بوشهر ! خانوم غضنفري در آخرين نقد سينماييشون فرمودن :
(( به واقع " به نام پدر " فیلم فوق العاده بدی است. فیلم در ابتدا فیلمنامه ی مشخص و سازمان یافته ای ندارد. با اینکه از بازیگران حرفه ای استفاده شده اما بازی ها فوق العاده ضعیف است . فیلم معلوم نیست قرار است چه بگوید. شخصیت ها در فیلم گنگ و نامعلوم هستند ))
من حرفي براي گفتن ندارم ! فقط دارم ديوونه ميشم آهاي حاج خانوم آب قند بيار دارم از کف ميرم !!!

 

نظرات (۲۰) ساعت ۱۶:۲۴ لينک
۰۶ مهر ۱۳۸۵ .
بايرنياش صلوات ! . ورزشي


جناب آقايان رومينيگه ، فيليکس ماگات و اولي هوينس و بازيکنان غيور بايرن مونيخ !

پيروزي غرور انگيز شما را بر اينتر ميلان با وجود ستارگان پوشالي اي چون فيگو ، ابراهيموويچ ، کرسپو و در زمين حريف ،  تبريک گفته و اميدواريم اين پيروزي ها استمرار داشته باشد کما في السابق . آنچه باعث ايجاد سرور و قوت قلب در وجود ما جوانان چشم و دل پاک مي شود ، جدال مردانه و غيورانه شما در ميادين بزرگ بين المللي است و گرنه نتيجه اصلاً اهميت نداره اصلاً چرک کف دسته ! ... دست تک تک شما دلاور مردان عرصه ورزش را مي بوسيم و از خداي بزرگ مي خواهيم که قوت بده به شما و صبر بده به ما و شکست بده به حريفانتان آمين ...

از طرف جمعي از تيفوسي هاي خوف طرفدار بايرن مونيخ

 

نظرات (۱۵) ساعت ۱۵:۰۲ لينک
۰۳ مهر ۱۳۸۵ .
سفرنامه مکه قسمت آخر . عمومي

قبل از هر چيز فرا رسيدن ماه مبارک رمضان رو به همه تبريک ميگم . امروز روز اولشه . ايشالله خدا به هممون سعادت بده که بتونيم از اين ماه مبارک نهايت استفاده رو بکنيم .

روز پنج شنبه ، اول شعبان بود . طبق برنامه کاروان قرار بر اين بود که ما دوباره محرم بشيم و اعمال رو انجام بديم . خيلي خوشحال شدم . ايندفه ديگه حرفه اي شده بودم ! به همه اعمال واقف بودم . ساعت ۱۰ شب رفتيم يه مسجدي اطراف مکه و لبيک رو گفتيم و محرم شديم . ايندفه نه آخوند کاروان کنارم بود و نه يه مشت آدم حراف و خالي بند که باعث بشن احرام بنده حقير باطل بشه ! ... ساعت حدود 11 شب بود که مراسم رو آغاز کرديم . طواف و سعي صفا و مروه و دوباره طواف نسا . ايندفه دور کعبه خيلي شلوغ بود . آخه اول شعبان بود و از طرفي هم صبح همون روز قرار بود که در خونه خدا باز بشه و با حضور نمايندگاني از کشوراي مسلمون ، مراسم غبار روبي خونه خدا انجام بشه .
خلاصه ايندفه اعمال ما 4 ساعت طول کشيد . بعد از اتمام اعمال و با توجه به اينکه خوفناک گرسنه بوديم ، با حاج خانوم رفتيم بيرون حرم و يک مرغ کنتاکي زديم تو رگ با همون لباس احرام . آقا خوردن مرغ سوخاري KFC همانا ، صبح روز بعد کهيري شدن بدن ما هم همانا ! جاتون خالي کل بدنم سرخ و سفيد شده بود . گفتيم شايد به خاطر گرمازدگي بوده و بيخيالش شديم و خودش کمتر و کمتر شد . دوباره شب رفتيم همون KFC خراب شده و مرغ سوخاري خورديم . چشمتون روز بد نبينه دوباره صبح روز بعد ديديم بدنمون کهير زده ايندفه خوف تر از روز قبل . تا نگو حساسيت داشتم به مرغ سوخاري . رفتم دکتر و يک آمپول زد به ماتحت مبارک و يه قرص هم داد . خيلي زود خوب شدم .
شب آخر ساعت 11 شب قرار بود که ديگه از مکه بريم جده و بعدشم سفر به به ايران ... حس خوبي نداشتم . دلم نميخواست از مکه برم . دلم ميخواست کعبه هم با خودم ببرم بوشهر ! ... شب آخر رفتيم با حاج خانوم نماز مغرب رو جلوي کعبه خونديم . بارون ميومد . بارون تريپ بهاري . بعد از نماز ، مراسم خداحافظي کنون از کعبه داشتيم و مروري بر خواست هايي که از خدا داشتيم ! ... خيلي لحظه بدي بود انگار داشتي از عزيز ترين کسانت خداحافظي ميکني و ترکش ميکني . از خدا خواستيم من و حاج خانوم که باز هم توفيق بده که بيايم مکه . ايشالله که مستجاب بشه .
صبح زود هم ساعت 5 حرکت کرديم به طرف ايران ... ايشالله خدا قسمت کنه شما رو که برين سفر مکه

خوب سفرنامه هم تمام شد ... ميخوام هر وقت دلتنگ مکه شدم ، بيام و اين نوشته هامو از آرشيو در بيارم و بخونمشون .

 

نظرات (۱۲) ساعت ۱۷:۴۸ لينک
<< صفحه بعدی صفحه قبلی >>
● موضوعات
ورزشي
عمومي

بايگانی
تير ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
فروردين ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
تير ۱۳۸۷
خرداد ۱۳۸۷
ارديبهشت ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
فروردين ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵
دی ۱۳۸۵
آذر ۱۳۸۵
آبان ۱۳۸۵
مهر ۱۳۸۵
شهريور ۱۳۸۵
مرداد ۱۳۸۵
تير ۱۳۸۵
خرداد ۱۳۸۵
ارديبهشت ۱۳۸۵
فروردين ۱۳۸۵
اسفند ۱۳۸۴
بهمن ۱۳۸۴
دی ۱۳۸۴
آذر ۱۳۸۴
آبان ۱۳۸۴
شهريور ۱۳۸۴
مرداد ۱۳۸۴
تير ۱۳۸۴
خرداد ۱۳۸۴
ارديبهشت ۱۳۸۴
فروردين ۱۳۸۴
اسفند ۱۳۸۳
بهمن ۱۳۸۳
آذر ۱۳۸۳
آبان ۱۳۸۳
مهر ۱۳۸۳
شهريور ۱۳۸۳
مرداد ۱۳۸۳
تير ۱۳۸۳
خرداد ۱۳۸۳
ارديبهشت ۱۳۸۳
فروردين ۱۳۸۳
اسفند ۱۳۸۲
بهمن ۱۳۸۲

برو به تاريخ:



صفحات
۱

زندگي نامه

عماد دشتي ... کارمند شرکت خليج هميشه فارس آنلاين همين !

 

ارتباط
برای تماس با نويسنده:

نام:

ايميل
وب‌سايت:
موضوع:
متن نامه:
© Copyright weblog 2003