جستجو در وبلاگ:

روزنوشت هاي حاج عماد

6

۱۷ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۷:۲۵

● لينک‌های روزانه بايگانی
بلاگ اسپورتس ، وبلاگي صرفاً ورزشي
بيانيه سايت هواداران پرسپوليس
شماره هشتم نشريه ارتش سرخ منتشر شد
مقاله حاجيت در مورد بوشهر !
ويژه نامه نوروزي 7 سنگ منتشر شد

وبلاگر هاي رفيق رفقا
◊امين دشتي
ابوذر صغيري
گندمين
ناکو
فرزاد دشتي
امين
حسين زيارتي
افشين
ابرام شاطر !
آقا اسماعيل
پويا دريادل
مهستا
شکوفه ياس
پريا حميدي
رويو از بلاد کفار !
فرخ
ابريمو فرام دير سيتي
حسين فخرايي
آسمان کبود
مرمر
نازي
فريد يوسفي
علي هوشمند
بابک شاکر
اشک و لبخند
تل عاشقون
انيس
در جدال با خاموشي
زلال پرست
◊ شبگرد تنها
دختر گل
صدف دريا


بقيه رفقا
گندمزار
◊ ياشا آنلاين
◊ حاج اسير
◊ نصرالله سکرتر
◊ هدي
◊ نويد خادم
◊ لات جوانمرد
◊ حديث دل بردگي
◊ سعيد ملواني
◊ اسي اونلي رد
◊ بهزاد بيگلربگيان
◊ آيدين
◊ ممد کيسه

● لينک‌های ورودی

آمار بازديدکنندگان
امروز: ۲۲ بازديد
ديروز: ۶۷ بازديد
اين ماه: ۱۰۹۷ بازديد
از ابتدا: ۷۳۷۴۸۱ بازديد

۲۷ مهر ۱۳۸۷ .
با تو انگار تو بهشتم ... . عمومي

با تو اين تن شكسته
داره كم كم جون ميگيره
آخرين ذرات موندن
توي رگ هام نمي ميره

اين پرسپوليس پدر سگ تا ما رو معتاد و رواني و ديوونه نكنه ، تيم نميشه . كاش پروين بود و چار تا فحش برادر پدر  از طرف ما به اين خط دفاعمون ميداد بلكه التيامي باشه بر درد دل هاي شكسته ميليون ها هوادار ... پير شديم به خدا !

با تو انگار تو بهشتم
با تو پر سعادتم من
ديگه از مرگ نمي ترسم
عاشق شهامتم

علي دايي هم  بعد از كلي وحشي بازي و گنده لات بازي و هجوم به كم فردوسي پور  ، تازگيا تريپ دستش اومده كه چه كاره است و چه مسئوليت سنگيني داره . جديداً رومانتيك شده و گفته از قطبي مشاوره بگيرم بزرگ ميشم و اومده برا به دست آوردن دل استقلاليا 37 تا از بازيكناي استقلال من جمله آبدارچي باشگاه رو هم دعوت كرده و با قلعه نوعي هم روبوسي كرده و ... مخصوصاً بعد از بازي با كره شمالي به اين نتيجه رسيده كه نميشه با بازيكناي معمولي تو آسيا و جهان مالي شد . در همين راستا و بعد از اينكه كريمي ضايع اش كرد ، مهدوي كيا رو دعوت كرد و جديداً هم دست به دامان باقري شده . دايي اينجوري اگه ادامه بده فردا بايد شاهد دعوت از قلعه نوعي و پروين و عابدزاده و پيرواني هم باشيم . به هر حال به قولي ببخصيد اگه بلم جام جاني ببخصيد قيمت علي دايي هم سه بلابل ميشه !

با تو شاه ماهي دريا
بي تو مرگ موج تو ساحل
با تو شكل يك حماسه
بي تو يك كلام باطل

روزمرگي و يكنواختي و تكرار مكررات كشت ما را . درد بي همسري هم بدجور به جاي جاي بدنمون فشار آورده . ما متاهل جماعت مثل جماعت اهل عمليم . وقتي مجرد شديم ، تمام بدنمون درد مي كنه و بعدش به قول اردوان ، بكش كه نه سنگينن !‌ ... خلاصه اينكه درد بي عشقي ز جانم برده طاقت ،‌خدايا اين سفر كي مشود سر ؟!

بي تو من هيچي نمي خوام
از اين عمري كه دو روزه
نرو تا غم واسه قلبم
پيرهن عزا بدوزه

جمعه صبح با افشين (‌شازده دوماد )  و پويا (‌ شازده دوماد آينده )‌ و نويد پيشوني سفيد رفتيم كنار دريا و دو تا كله پاچه كامل رو چهار نفري استاد كرديم . البته يه جورايي هزينه هاشو كرديم تو پاچه افشين تحت عنوان شيريني نومزدنگش !
 بعدشم مراسم سنتي و فرهنگي قليون كشي در كنار سواحل خليج هميشه فارس رو با شكوهي خاص برپا كرديم . در راستاي پيشگيري از تماس هاي دوستان مبني بر سانسور اين تيكه ،از همينجا هر گونه كشيده شدن قليون از جانب پويا و افشين و نويد را تكذيب مي كنم . فقط من بودم آقا فقط به من دستبند بزنين به اونا كاري نداشته باشين

با تو انگار تو بهشتم
با تو پر سعادتم من
ديگه از مرگ نمي ترسم
عاشق شهامتم

زندگي مانند گيتاريست كه گاهي نواي غمگين مي نوازد و گاهي نواي شاد ... اميدوارم كه گيتار زندگيتون همواره بندري بنوازد . بدرود !

 

نظرات (۱۳) ساعت ۲۱:۴۷ لينک
۱۸ مهر ۱۳۸۷ .
ببخصيد علي کريمي الان به قولي کجا بازي مي کنه ؟! . عمومي

* حال کردم با علي کريمي خوشم اومد علي دايي بد دهن مغرور وحشي رو نشوند سر جاش . ديروز علي دايي ، کريمي رو دعوت کرد به تيم ملي اما امروز جادوگر فوتبال ايران نامه نوشت به فدراسيون و خلاصه و مختصر و مفيد به علي دايي پيغوم داده بود که برو بابا ! نه تو رو آدم حساب مي کنم و نه تيم مليت رو .
دقيقاً همون کاري که کريم باقري به سر قلعه نوعي آورد ... خلاصه اينکه ما پرسپوليسيا اينيم . تن به خفت و ذلت نميديم . يادمون نرفته که دايي و اون تاج بدنام چجوري گند زدن به علي کريمي و بهش حمله ور شدن و شکر زيادي مي خوردن !

* در پي پست ديروز ، دوستان عزيزي پيغام دادن و اختلاف چهره ام رو از سال 83 تا 87 رو عجيب و غير قابل باور دونستن و در پاره اي از اظهار نظراتشون بنده رو به دروغ گويي ( که از گناهان کبيره است ) متهم کردن و گفتن عمراً اين اون نيست . بنده هم به دروغ گوييم ادامه ميدم و ميگم که اين همون عماده يه کم چربيش بيشتر شده و لاغير ... راستي گفتم چربي . جناب مادر عزيز ( جانم فداه ) لطف کردن و امروز کله پاچه بار گذاشتن و قرار است فردا صبح ما را صبحانه اي شاهانه مهمان نمايند . الحق که شاعر درست ميگه که : گلي خوش بو تر از مادر نديدم

* آقا امروز صبح مثل آدماي مرفه بي درد و رئيس روسا و  خلاصه هر چي صفت منفور از ديد عوام ، رفتيم استخر سرپوشيده متعلق به يکي از نهاد هاي دولتي . ساعت 5 تا 7 صبح سانس ويژه مديران اون نهاد بود که ما هم بنا به پارتي و همراهي يکي از مديران ، خودمون رو جا کرديم . حساب کنين مدير عامل ، عضو هيات مديره و يکي از مديران کلان اين نهاد دولتي عظيم به همراه من توي استخر به اون بزرگي .
آقا استخر رفتيم ، سونا بخار رفتيم ، جکوزي رفتيم ، سونا خشک رفتيم ، ولو شديم و از حال رفتيم و خلاصه فقط چمن محوطه خارج استخر رو نخورديم . ولي اون سوناي بخار با بخور اوکاليپتوس بدجور روحمو شاد کرد . بعدشم ما فکر کرديم تمام شده و بايد بريم خونه ديديم نه ! طبقه همکف و در رستوران براي ما صبحانه اي شاهانه تدارک ديده اند در حد تيم ملي ( نه تيم ملي دايي ) ... خلاصه اينکه روز آخر استقرارم در تهران تازه فهميدم تهران تهران که ميگن يعني چي ! در ولايت خود به ندرت اين امکانات مي باشد .

پ ن : در پي استقبال بي نظير از عکساي پست قبليم ، به ياد دوران طلايي پرسپوليس و بازيکنان طلايي اش يه عکس ديگه از زمان جاهليت ، به افتخار حضور گرمتون توي فضاي مجازي وبلاگم ؛ تقديم مي کنم . باشد که روحتون شاد شود

نميدونين برا اين عکس چقد به اين خان محمدي سوپر استار التماس کردم تا حاضر شد کنارمون وايسه ! دايي و باقري هم اينقد کلاس نذاشته بودن ...

تا پستي ديگر که ايشاالله دو ماه ديگر ميشه ، خدانگهدار !

 

نظرات (۱۰) ساعت ۱۷:۱۱ لينک
۱۷ مهر ۱۳۸۷ .
سفرنامه شمال ... . عمومي

هفته گذشته گفتيم بعد از يه مدت فشار کاري بزنيم بريم تهرون و بعد هم بريم شمال جهت رفع خستگي . اين شما اينم سفرنامه شمال ( روي عکسا کليک کنين ، عکس بزرگشو مي بينين )

صبح زود ساعت 5 به اتفاق حاج خانوم و اهل بيتش زديم به طرف آلاشت و شيرگاه در استان زيبا و سرسبز مازندران . از جاده فيروزکوه رفتيم . صبح زود بدجوري هوس بربري کردم و اين شد که طي يک حرکت انتحاري دو عدد بربري گرفتيم و اطراف فيروزکوه يه صبحونه مشتي زديم

رفتيم جلوتر و نرسيده به گردنه گدوک يه مزرعه قشنگ ديديم گفتيم بريم و حالي کنيم . ماشين رو زديم کنار و حمله ور شديم به مزرعه کنار . يه پيرمرد با صفا و يه گاو باحال و يه گله گوسفند

رفتيم کنار گاوه و مخشو زديم و دوست شديم . بعد از دوستي يه عکس يادگاري هم گرفتيم

اينم عکس دسته جمعي من و حاج خانوم و مزرعه !

کنار مزرعه هم ريل راه آهن بود . ما هم مثل راه آهن نديده ها يه عکس يادگاري هم با ريل گرفتيم .

 البته بعد ها متوجه شديم که دقيقاً روي محل جيش دام و طيور نشسته بودم ... به هر حال رفتيم و وارد استان مازندران شديم . اصلاً هواي خوب و طبيعت زيباي شمال يه حس خوب و يه نشاط خاصي به آدم ميده . هيچ مسافرتي رو با شمال عوض نمي کنم . به پاس سکوت و آرامش دوست داشتني طبيعت شمال ، منم سکوت مي کنم و دو تا عکس بدون هيچ توضيحي ميزارم

اين سفر يه روزه بود و عصر برگشتيم . ولي همين يه روز خستگي چند سال رو از تن آدم بيرون مي کنه .

پ ن : راستي ! چن تا عکس هم از دوران جاهليت و مجرديم پيدا کردم . اين دو تا عکس مربوط به 18 آذر 83 و تمرين پرسپوليس در زمين ايران تايره . دو روز بعدش پرسپوليس با فولاد خوزستان بازي کرد و با گل علي دايي يک هيچ برنده ميشه ( مرسي آمار )

دايي : ببخصيد من يه سوال داشتم ! شما که تو وبلاگت به من ببخصيد توهين مي کني ، ببخصيد ( گ.. ) ميخوري با من عکس يادگاري مي گيري

يادش بخير چلنگر مترجم بگوويچ ... نامردا بهش مي گفتن بچه فيل ! ولي آدم خاکي تر و باحال تر از اين نديدم . بعد از تمرين گير داد که برسونتم خونه ما هم گفتيم نه نه اي بابا وسيله هست . بماند که به خاطر تعارف الکيم ، 5 ساعت بعد رسيدم خونه ... هي هي هي عجب دوراني بود !

 پ ن ۲ : قلعه نوعي لات و بي شخصيت هم خيلي باحال تو برنامه نود اين هفته قهوه اي شد . اين جريان (( علي )) هم خيلي باحال بود . اينم فايل تصويريش ... علي ! ترتيبشو بده D:

 

نظرات (۱۰) ساعت ۱۹:۴۲ لينک
۱۷ مهر ۱۳۸۷ .
لعنت ... . ورزشي

اينقد اين تيم قشنگ بازي مي کنه اينقد زحمت مي کشن و موقعيت هاي زياد خلق مي کنن و چن تا گل ميزنن اونوقت دفاع مونگلمون دو برابر تعداد گلاي زدمون ، گل مي خورن اه !
لعنت به اين فوتبال که تو اين زندگي لجن اعصابمون رو خراب تر مي کنه . تيم هشتاد و چهارم جدوله جلو پرسپوليس ميشه منچستر يونايتد ! اين چه عدالتيه آخه ؟!

ساعت ۱۷:۰۸ لينک
<< صفحه بعدی صفحه قبلی >>
● موضوعات
ورزشي
عمومي

بايگانی
تير ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
فروردين ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
تير ۱۳۸۷
خرداد ۱۳۸۷
ارديبهشت ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
فروردين ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵
دی ۱۳۸۵
آذر ۱۳۸۵
آبان ۱۳۸۵
مهر ۱۳۸۵
شهريور ۱۳۸۵
مرداد ۱۳۸۵
تير ۱۳۸۵
خرداد ۱۳۸۵
ارديبهشت ۱۳۸۵
فروردين ۱۳۸۵
اسفند ۱۳۸۴
بهمن ۱۳۸۴
دی ۱۳۸۴
آذر ۱۳۸۴
آبان ۱۳۸۴
شهريور ۱۳۸۴
مرداد ۱۳۸۴
تير ۱۳۸۴
خرداد ۱۳۸۴
ارديبهشت ۱۳۸۴
فروردين ۱۳۸۴
اسفند ۱۳۸۳
بهمن ۱۳۸۳
آذر ۱۳۸۳
آبان ۱۳۸۳
مهر ۱۳۸۳
شهريور ۱۳۸۳
مرداد ۱۳۸۳
تير ۱۳۸۳
خرداد ۱۳۸۳
ارديبهشت ۱۳۸۳
فروردين ۱۳۸۳
اسفند ۱۳۸۲
بهمن ۱۳۸۲

برو به تاريخ:



صفحات
۱

زندگي نامه

عماد دشتي ... کارمند شرکت خليج هميشه فارس آنلاين همين !

 

ارتباط
برای تماس با نويسنده:

نام:

ايميل
وب‌سايت:
موضوع:
متن نامه:
© Copyright weblog 2003