جستجو در وبلاگ:

روزنوشت هاي حاج عماد

6

۱۸ شهريور ۱۳۸۹ - ۲۳:۲۷

● لينک‌های روزانه بايگانی
بلاگ اسپورتس ، وبلاگي صرفاً ورزشي
بيانيه سايت هواداران پرسپوليس
شماره هشتم نشريه ارتش سرخ منتشر شد
مقاله حاجيت در مورد بوشهر !
ويژه نامه نوروزي 7 سنگ منتشر شد

وبلاگر هاي رفيق رفقا
◊امين دشتي
ابوذر صغيري
گندمين
ناکو
فرزاد دشتي
امين
حسين زيارتي
افشين
ابرام شاطر !
آقا اسماعيل
پويا دريادل
مهستا
شکوفه ياس
پريا حميدي
رويو از بلاد کفار !
فرخ
ابريمو فرام دير سيتي
حسين فخرايي
آسمان کبود
مرمر
نازي
فريد يوسفي
علي هوشمند
بابک شاکر
اشک و لبخند
تل عاشقون
انيس
در جدال با خاموشي
زلال پرست
◊ شبگرد تنها
دختر گل
صدف دريا


بقيه رفقا
گندمزار
◊ ياشا آنلاين
◊ حاج اسير
◊ نصرالله سکرتر
◊ هدي
◊ نويد خادم
◊ لات جوانمرد
◊ حديث دل بردگي
◊ سعيد ملواني
◊ اسي اونلي رد
◊ بهزاد بيگلربگيان
◊ آيدين
◊ ممد کيسه

● لينک‌های ورودی

آمار بازديدکنندگان
امروز: ۶۳ بازديد
ديروز: ۶۵ بازديد
اين ماه: ۱۲۰۳ بازديد
از ابتدا: ۷۳۷۵۸۷ بازديد

۲۹ اسفند ۱۳۸۶ .
پست آخر 86 . عمومي

يه سفر طولاني رو پشت سر گذاشتم . بوشهر به تهران رو با پرايدم بکوب طي کردم . سفر باحالي بود . بوشهر ، شيراز ، آباده ، اصفهان ، کاشان ، قم ، تهران ... پليس راهنمايي رانندگي به وفور تو جاده ديده مي شد . همه دوربيناي سرعت سنجشونو قايم کرده بودن تا ملت نبينن . هر کس بيشتر از 120 ميرفت ميگرفتن و ماشينشو مي خوابوندن . ولي واقعاً زور داره تو اتوبان اصفهان تهران کمتر از 120 بري !

جاتون خالي چهارشنبه سوري خوفناکي رو پشت سر گذاشتيم . رفتيم کنار پارک قيطريه ( عشق امين ) . اونجا ميدون جنگ بود . همه ترقه هاي دست ساز داشتن که صداي خيلي مهيبي مي داد . جو خطرناکي بود . جمعيت زيادي ريخته بود تو خيابون . پليس نيروي انتظامي جرات نداشت جلو اين جمعيت وحشي و اکس خورده قد علم کنه . تريپ انتحاري بود . کافي بود پليس يه نفرشونو بگيره اونوقته که 10 تا ترقه دست ساز منفجر ميشه و حالا خر بيار باقالي بار کن !
هر 5 دقيقه صداي آمبولانس شنيده ميشد . دلم براي بي فرهنگي مردم سوخت . بدبختا نميفهمن فلسفه چهار شنبه سوري چيه . کسي رو نديديم آتيش روشن کرده باشه و از روش بپره و شعار (( زردي من از تو ،سرخي تو از من )) رو زمزمه کنه . به جاش تا تونستن ترقه زدن و فحش خوار و مادر به هم حواله کردن !

آه بازار تحريش ! امروز شلوغ ترين روز سال رو تجربه کرده بود . ترافيک ماشيني به کنار ، ترافيک مردمي يه چيز ديگه بود . خوبي تجريش اينه که هر چيزي اراده کني مي توني اونجا گير بياري . دست خالي از اونجا بر نميگردي . کل خريداي عيدمونو انجام داديم . خيلي خوشمان آمد .تو بوشهر  که بجز معدود مغازه هاي باحال ، بقيه آشغالاي پارسالشونو گذاشته بودن تو ويترين . بازار بوشهر بوي بهار نميداد ، اما تجريش و مغازه هاش بوي بهار ميداد مشت . خوشحالم

پس فردا دارم ميرم مشهد . يه سوئيت توپ از طريق جناب پدر زن ( دامت برکاته فراوان ) گيرمون اومده . چهار شب اونجايم . ميدونم مشهد همه جوره خوش ميگذره . حرم امام رضا ( ع ) ، طرقبه ، شانديز و ...

راستي ! يه همسفر باحال هم داشتيم يادم رفت بگم . جناب دکتر فيتي ! قفسش رو عقب ماشين با کمربند بسته بوديم اما خودش يا رو داشبورد ماشين بود ، يا رو دوش حاج خانوم يا رو صندلي ها در حال فضولي بود . تو راه ، هر کي از کنار ماشين ما رد ميشد بر ميگشت و فيتي رو نگاه مي کرد . خلاصه اينکه کاسکوي ما کلي بچه مشهور شده بود !

اين هم آخرين پست امسالم . ايشالله سال خوبي داشته باشين همه . خوش و شاد در کنار خانواده . سالم و تندرست باشين

 

نظرات (۶) ساعت ۱۷:۰۸ لينک
۱۳ اسفند ۱۳۸۶ .
صدر جدولياش صلوات ... . ورزشي

اول : بابا اين چه وضعشه آخه چرا کسي پيدا نميشه ما رو ببره ؟ خسته شديم از بس برديم ، خسته شديم از بس رفتيم آسيا ، خسته شديم از صدر نشيني يا ما رو ببرين يا از همين فردا ما رو جاي اون سپاهان ( سوراخ شهر اصفهان ) بفرستين آسيا ... خلاصه اينکه داداش من ،  قرررررررمزته اسيدي ولاغير !

دوم : علي دايي هم شد مربي تيم ملي . هميشه وقتي ملت به دايي فحش خوار و مادر ميدادن ، دلم ميخواست گل بزنه و اونجاي ملت بي فرهنگو جزغاله کنه . حالا هم همين آرزو رو دارم ! ... زنده باد علي دايي ، متعصب ترين و با غيرت ترين و بهترين فوروارد تاريخ فوتبال ايران

سوم : يارو ترکه گير آدمخورا ميافته ميگه حالا من چه طوري به اينا حالي كنم كه من ادم نيستم ؟

چهارم : امروز رفتم کارواش ، سرويس کامل کردم . شش تومن دادم يارو ، بماند که تا ماشينمو شستم يهو طوفان شن شهرو فرا گرفت و يه سانت خاک نشست رو ماشين . نکته جالب اين بود که من شش تومن دادم به يارو کارگره ، بعد گفت آقا انعام ما چي ميشه ؟!
من يه لحظه شک کردم که اين شش تومن رو برا چي دارم ميدم ؟ ... تو اين مملکت ، متاسفانه اکثر کارگرا و کارمندا فک ميکنن حقوقي که ميگيرن جداس ، کاري هم که انجام ميدن جداس . نميدونن که حقوق به خاطر کارشونه نه به خاطر خوشگليشون !

پنجم : بد جور هوس کله پاچه کردم . کيست که مرا ياري کند ؟!

ششم : برگي ديگر از افتخارات تاريخي پرسپوليس بزرگ . داداش هزار امتيازي شديم !

 

نظرات (۱۹) ساعت ۲۰:۵۵ لينک
۱۰ اسفند ۱۳۸۶ .
سنتوري . عمومي

فيلم سنتوري رو ديدم . هنوز دارم به اين فکر مي کنم که چرا به اين فيلم که بخشي از واقعيت تلخ جامعه ما رو به نمايش داده بود ، مجوز ندادن ؟ چرا ؟ چون مشروب داشت ؟ چون اعتياد داشت ؟ چون ساز داشت ؟ چون خوانندگي و مطربي داشت ؟ اينا رو که 60 ميليون نفر هر روز دارن مي بينن . اصلاً کسي به معني و مفهوم و پيام فيلم توجهي کرد ؟ واقعاً که ...
خانوم غضنفري ( دامت انتقاداته علي الاعصابنا ) هم نقدجالبي در مورد فيلم نوشته اند . طبق معمول ! اگه گند نزنه به فيلما بهش نميگن منتقد ايششش ... اينم قسمتي از نقدش :
(( مهرجویی دوست داشتنی، سنتوری اذیت می کند. سکانس هایش اذیت می کند… بازی ها اذیت می کنند…تدوین اذیت می کند، گلشیفته ی فراهانی شاید ضعیف ترین بازی دوران بازیگریش را تا به حال در این فیلم انجام داده… فیلمنامه ای در کار نیست… فیلم در پایان در حد یک سریال آبکی تلویزیونی نزول می کند  )) 
البته ايشون يادش رفته بود در آخر اون جمله ي کليشه اي و هميشگيش رو بنويسه : (( اين فيلم در يک کلمه هيچ حرفي براي گفتن نداشت !! )) خانوم منتقد ! بنده از همينجا اعلام مي کنم در مورد فيلم سنتوري حاضر به مناظره با جنابعالي در هر جا و هر مکاني که مي فرماييد هستم

چه خوبه هميشه ما با هم باشيم
من و تو دشمن درد و غم باشيم
چه خوبه دلامون از اميد پره 
غم داره از من و تو دل مي بره
من با تو خوشم تو خوشي با دل من 
از دست من و تو ، غصه ها ، خسته ميشن

* دوست خوبم وحيد آرانتس دو ناسيمنتو ملقب به پورجماد ، نقد خوبي در مورد خانه وبلاگ نويسان بوشهر نوشته اند .
کم رونق بودن فعاليت هاي خانه دلايل بسياري دارد . بي پولي ، بي مرامي نهاداي دولتي ، وعده هاي سر خرمن و ... تنها شرکتايي که حاضر به کمک کردن هستند و هميشه براي ما دست به نقدن و از برنامه هاي فرهنگي و تاثير گذار ما حمايت مي کنن ، خليج فارس آنلاين و خورموج آسفالت ميباشند که اين کافي نيست . نميدونم چرا هيچ وقت ما سهمي از بودجه هاي ميلياردي استان و علي الخصوص سازمان ملي جوانان نداشته ايم ؟!
آقاي پورجماد برنامه زياد داريم ولي کو پول ؟ کو حمايت ؟ کو بساط ؟ ... خواستيم براي روز ۱۸ اسفند که روز بوشهر هست مراسم بگيريم ، گفتن نه ! ايام انتخاباته و امکان سو استفاده هست ! من نميدونم اين مسئله چه ربطي به شقيقه داره ؟!!
آقاي پور جماد از شما و چن تني ديگر از دوستان وبلاگ نويس ، طي اين هفته دعوت ميشود در جلسه آتي خانه شرکت نماييد و نقطه نظراتتون رو حضوراً بفرماييد انشالله بهره بگيريم و عمل کنيم .

 

نظرات (۸۸) ساعت ۱۳:۳۵ لينک
<< صفحه بعدی صفحه قبلی >>
● موضوعات
ورزشي
عمومي

بايگانی
تير ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
فروردين ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
تير ۱۳۸۷
خرداد ۱۳۸۷
ارديبهشت ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
فروردين ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵
دی ۱۳۸۵
آذر ۱۳۸۵
آبان ۱۳۸۵
مهر ۱۳۸۵
شهريور ۱۳۸۵
مرداد ۱۳۸۵
تير ۱۳۸۵
خرداد ۱۳۸۵
ارديبهشت ۱۳۸۵
فروردين ۱۳۸۵
اسفند ۱۳۸۴
بهمن ۱۳۸۴
دی ۱۳۸۴
آذر ۱۳۸۴
آبان ۱۳۸۴
شهريور ۱۳۸۴
مرداد ۱۳۸۴
تير ۱۳۸۴
خرداد ۱۳۸۴
ارديبهشت ۱۳۸۴
فروردين ۱۳۸۴
اسفند ۱۳۸۳
بهمن ۱۳۸۳
آذر ۱۳۸۳
آبان ۱۳۸۳
مهر ۱۳۸۳
شهريور ۱۳۸۳
مرداد ۱۳۸۳
تير ۱۳۸۳
خرداد ۱۳۸۳
ارديبهشت ۱۳۸۳
فروردين ۱۳۸۳
اسفند ۱۳۸۲
بهمن ۱۳۸۲

برو به تاريخ:



صفحات
۱

زندگي نامه

عماد دشتي ... کارمند شرکت خليج هميشه فارس آنلاين همين !

 

ارتباط
برای تماس با نويسنده:

نام:

ايميل
وب‌سايت:
موضوع:
متن نامه:
© Copyright weblog 2003